close
تبلیغات در اینترنت
نور مومن
تاثیر نماز بر بیماری های جنسی

تاثیر نماز بر بیماری های جنسی

با این که همواره نام "زیگموند فروید" به عنوان پزشکی نابغه و اندیشمندی بی نظیر که با کاوش در عمیق ترین ابعاد روان انسانی، بانی بزرگ ترین انقلاب در علم روان پزشکی شد، بر پیشانی دانش بشری می درخشد، اما برخی خطاهای او و همچنین تعبیرهای نادرستی که متاخرین او از نظریاتش به عمل آوردند، منجر به فجایعی جبران ناپذیر در عرصه جوامع گوناگون شد.

فروید می گفت: عقده های جنسی بشر مسبب رکود و عقب ماندگی انسان ها در زمینه های مختلف علمی، اقتصادی، صنعتی، فرهنگی و .. است و غربی ها با قبول نظریه او از حدود 5 دهه ی پیش و آزاد گذاشتن بی قید و شرط روابط جنسی به ناگاه به رشدی باور نکردنی و جهشی سرسام آور در زمینه های گوناگون دست یافتند !؟! (1)

اما در عوض، آزادی بی حد و حصر جنسی ارمغان های مرگبار گوناگون نیز برای آنها به همراه داشت که از آن جمله بیماری های مختلف مقاربتی، از جمله سوزاک و سیفلیس و ... است که در طب امروز با عنوان بیماری های (S.T.D) Venereal شناخته می شوند و بخش عمده ای از مراقبت های پزشکی را به خود اختصاص می دهند.

از طرفی بیماری مهلک و مرموز Aids (ایدز) را نیز می توان به نوعی جزو این گروه بیماری ها به حساب آورد. در بروز همه این بیماری ها، روابط متعدد و نامشروع جنسی با شریک های جنسی گوناگون نقش اصلی را ایفا می کنند.

اما اسلام و شکل حقیقی آن یعنی تشیع، با این که با رهبانیت و تجرد به شدت مخالفت می کند(بر خلاف مسیحیت کاتولیکی و متعصب)، نسبت به ارضای غریزه جنسی در حد نیاز و در چارچوب مشروع نظر بسیار مساعدی دارد تا جایی که قانون "ازدواج موقت" را برای بهره وری از این نعمت بزرگ الهی وضع می نماید. اما آنجا که کار این غریزه به فساد کشیده شود و به صورت فحشا(2) بروز نماید ،اسلام برخورد و مقابله قاطع با موارد فتنه را پیشنهاد می نماید و مجازات های سخت برای افراد خاطی در نظر می گیرد.

بسیاری از قوانین اسلامی از جمله "نماز" به گونه ای خود بخود و شاید ناخوداگاه (آن طور که خدای بزرگ در سوره عنکبوت فرموده است) انسان های مومن را از نزدیک شدن به فحشا بر حذر می دارد که مثلا ضمن مقایسه اجمالی آمار بیماری های مقاربتی در غرب با جوامع مسلمان، می توان به این نکته مهم دست یافت .

 توجیه علمی این قضیه نیز با توجه به تغییر و تحولاتی که بر اثر نمازهای پنجگانه در ناقل های عصبی محرک جنسی به وقوع می پیوندد و منجر به مهار شهوت در موارد نامشروع می شود، قابل بررسی است که ما در بحث تعادل ناقل های عصبی بدان توجه خاص خواهیم داشت. هر چند که در این مورد، تلقین نیز به عنوان یک توجیه علمی خوب مطرح است.

به قول حضرت آیت ا.. خزعلی : "پسر و دختر جوان که انگیزه شهوت دارد، وقتی به نماز ایستاد و پنج نوبت "الحمدا.. رب العالمین" گفت، یعنی تمام سپاس و ثنای من مال آن کسی است که مالک بدن و جسم عواطف و احساس، سلسله اعصاب و قلب و گردش خون من و تمام امکانات و ارزش های من است، یک انگیزه قوی در او پیدا می شود. انگیزه ای که توان مقابله او را در مقابل انگیزه جنسی فزونی می بخشد." (3)

و به این ترتیب نماز حقیقی، خود به خود و فعالانه ریشه فساد جنسی و فحشاء را می خشکاند و متعاقب آن آمار بیماری های مقاربتی را به شدت کاهش می دهد.

نویسنده : دکتر مجید ملک محمدی

 

 

 

 

پی نوشت:

(1) در مورد این ادعا رجوع کنید به مجموعه آثار فروید و اگر خدا بخواهد به کتاب منتشر نشده نویسنده به نام "نیروی جنسی از دیدگاه شیعه" !؟!

(2) در قاموس قرآن کلمه "فحشا" تقریبا همیشه به مفهوم فساد جنسی به کار رفته است(رجوع شود به تفسیر سوره "نور" در تفسیر نمونه)

(3) نماز، بهشت خلوت انس، صفحه 7

 

*

=====================================

 

یافته های جدید درباره سجده کردن

بر اساس تازه‌ترین پژوهش‌های علمی، سجده کردن انسان را از بیماری‌های روحی، جسمی و هم‌چنین سرطان حفظ می‌کند.

 

به گزارش  (ایسنا)، پروفسور محمد ضیاءالدین حامد از اساتید علوم بیولوژیک و از مسوولان پژوهشگاه مرکز تکنولوژی قاهره با اعلام این خبر اظهار داشت: در قرن حاضر که انسان از هر جهت در معرض الکترومغناطیس‌ها قرار دارد و هم‌چنین نیاز انسان به تخلیه اشعه‌های زائد وجود دارد، دریافتیم که تخلیه این اشعه‌ها از طریق سجده کردن صورت می‌گیرد.

وی ادامه داد: بر اساس یافته‌های موجود، هر اندازه که محور طولی انسان کاهش یابد، میزان در معرض اشعه‌های الکترومغناطیسی قرار گرفتن او نیز کم می‌شود.

در زمان سجده کردن هم محور طولی انسان و هم به دنبال آن میزان تاثیرگذاری الکتریسیته‌ها کم می‌شود و سپس عمل تخلیه از طریق تماس پیشانی با زمین صورت می‌گیرد، البته در زمان سجده به دلیل آنکه دیگر نقاط بدن هم با زمین ارتباط می‌یابند، عمل تخلیه آسان تر انجام می‌شود و انسان از بیماری‌های روحی، جسمی و حتی سرطان در امان می‌ماند.

وی افزود: شیوه درست تخلیه الکتریسیته‌ی بدن به همان شیوه‌ای است که انسان در زمان نماز گزاردن دارد و به سوی مکه نماز می‌خواند، چرا که این حالت بهترین حالت است و شخص احساس آرامش و راحتی بیشتری خواهد داشت.

 

======================================

 

تاثیر نماز بر تعادل ناقل های عصبی (1)

دستگاه عصبی انسان از میلیاردها سلول عصبی( نورون) تشکیل شده است. توجه کنید که خالق یکتا، همه این سلول ها را با نظمی خارق العاده و اعجاب انگیز، در کنار هم قرار داده است.

در این میان ناقل های عصبی(نوروترانسمیترها)، مواد شیمیایی بسیار ریزی هستند که در هر لحظه ای از حیات انسان، دچار میلیاردها تغییر شگرف می شوند و ارتباط اجزای دستگاه عصبی را با یکدیگر و با سراسر بدن، فراهم می کنند.

با پیشرفت علم در دهه های اخیر روشن شده است که تمام فرآیندهای جسمی و روانی بشر در ارتباط نزدیک با تغییرات این ناقل های عصبی است؛ به عنوان مثال، افزایش برخی ناقل های عصبی در سیستم اعصاب، از جمله یک ناقل عصبی به نام "دوپامین" منجر به ایجاد شادی در انسان می شود و از طرفی، کاهش "دوپامین" منجر به ایجاد افسردگی در فرد خواهد شد. لذا اگر میزان "دوپامین" خیلی افزایش یا کاهش یابد، حالت های بیمار گونه روانی را در انسان به وجود می آورد؛ از جمله "سرخوشی بیمار گونه(مانیک یا شیدایی)" و یا "افسردگی شدید"، که هر دوی این اختلالات نیازمند بستری شدن در بیمارستان و مراقبت کامل هستند.

به این ترتیب ناقل های عصبی، نه فقط نقش تعیین کننده و بسیار موثر در بروز بیماری های جسمی و روانی ایفا می کنند، بلکه عامل اصلی تغییر حالات معمولی انسان نیز هستند و بر همه اعمال و افکار او، در طول زندگی اثر می گذارند. حتی خواهیم گفت، انسان تحت تاثیر همین ناقل های عصبی، اعمال نیک انجام می دهد و یا برعکس، به گناه آلوده می شود.  

به همین دلیل، بررسی و مطالعه ناقل های عصبی از سال 1960 به بعد، اصلی ترین تحقیقات روانپزشکی جهان را تشکیل می دهد، زیرا اگر این بررسی به نتیجه برسد، بشر قادر خواهد بود همه ناراحتی های روحی و روانی و حتی انحرافات خود را، به وسیله مواد شیمیایی(مثلا با دارو) درمان نماید!

پیشرفت های بشر در این زمینه باعث شده که در حال حاضر، غربی ها برای بسیاری از مشکلات روحی(مثل افسردگی)، داروهای شیمیایی پیشنهاد نمایند و در جستجوی مواد شیمیایی دیگری برای درمان مشکلاتی مثل خودخواهی، دروغگویی، حسادت و .. باشند!

تحقیق پیرامون این مسئله از چندین جهت حائز اهمیت است، از جمله این که:

الف) با این دیدگاه جدید "انسان بد"، جای خود را به "انسان بیمار" می دهد چرا که هر بدی را می توان، نوعی بیماری به حساب آورد؛ مثلا شخص دروغگو، آدم بدی نیست، بلکه مبتلا به بیماری دروغگویی است، یا شخص حسود دچار بیماری حسادت، شخص خسیس، دچار بیماری خست و .. می باشند.

ب) غربی های ماده گرا با سوء استفاده از این بررسی ها(پیرامون ناقل های عصبی) به خود اجازه دادند که پدیده "روح" را به عنوان افسانه ای قدیمی و خرافی، به فراموشی محض بسپارند، زیرا معتقدند برای هر آن چه که به عنوان "فرآیند روحی" در طول تاریخ بشر معرفی شده است(مثلا حتی حس معنویت جویی)، می توان توجیهی در جسم و به ویژه در سلسله اعصاب پیدا کرد.

در راستای همین طرز تفکر بود که عده ای از پزشکان روسی، به خاطر عقاید مارکسیستی و ماتریالیستی حاکم بر کشورشان، در صدد پیدا کردن مناطقی در مغز انسان برآمدند که با از کار انداختن آن مناطق، حس خدا جویی را، حتی در بزرگان دینی، به کلی از بین ببرند!

ج) چنان چه تمامی 100 میلیارد سلول دستگاه اعصاب و ناقل های عصبی و روابط آن ها با سایر مناطق بدن، به خوبی برای دانش بشر شناخته شوند، می توان به وسیله ایجاد تغییر در ناقل های عصبی، مثلا با دارو، همه انسان ها را به مفهوم "انسان سالم" نزدیک کرد و انسان سالم را کسی دانست که "تعادل ناقل های عصبی" در بدن او، به بهترین نحو برقرار باشد و این شخص کسی است که نه تنها از لحاظ جسمی، بلکه از لحاظ روانی، اجتماعی و .. نیز کاملا سالم است و همه ضروریات لازم برای پیشرفت خود را داراست.

اما تحقق رویای "انسان سالم" تا زمانی که مواد تغییر دهنده ناقل های عصبی به نحو مطلوب، کشف و تولید نشده اند به تعویق می افتد، چرا که عظمت خارق العاده دستگاه عصبی انسان، برآورده شدن این آرزو را در آینده ای دور ترسیم می کند.

اما باید دید، دین مبین اسلام که ما معتقدیم، انتهای راهی است که علم بشر می پیماید، در این مورد چگونه دیدگاهی دارد و آیا اساسا این اکتشاف علمی بزرگ بشر را تایید می کند، یا خیر؟

پاسخ مثبت است، چرا که( کلما حکم به العقل حکم به الشرع )، یعنی هر آن چه که علم، به طور مسلم بدان می رسد، قطعا و به طور یقین، نه تنها مورد تایید دین است، بلکه دین، قرن ها قبل و در زمان تکمیل خود، یعنی ظهور اسلام از آن مسئله علمی اطلاع داده است.

ادامه دارد....

دکتر مجید ملک محمدی

*

=============================

 

تاثیر نماز بر تعادل ناقل های عصبی (2)

در قسمت اول این مقاله درباره ی دستگاه عصبی انسان و نقش "ناقل های عصبی" در سلامت روحی و جسمی انسان مطالبی را گفتیم. همچنین بیان کردیم دانشمندان با بررسی و مطالعه ی ناقل های عصبی توانسته اند برای بسیاری از مشکلات روحی(مثل افسردگی)، داروهای شیمیایی پیشنهاد نمایند و این مطالعات همچنان ادامه دارد.

دین اسلام نیز نه تنها این اکتشاف بزرگ را تایید می کند، بلکه قرن ها قبل و در زمان تکمیل خود، یعنی ظهور اسلام از آن مسئله علمی اطلاع داده است.

 

 به عنوان مثال، در این مورد قضیه ناقل های عصبی را بررسی می کنیم:

1- قرن ها قبل از آن که غربی ها، انسان های خطا کار را بیمار بدانند، قرآن مجید در آیات متعددی، از گناهکاران با عنوان کسانی که در قلب هایشان مرض وجود دارد، یاد کرده است(از جمله در آیه 126 سوره توبه، آیه 12 سوره احزاب و آیه 9 سوره بقره) و معصومین بزرگوار(ع) نیز با همین دیدگاه با هر بدی که از انسان سر می زند، به صورت یک بیماری، برخورد نموده اند. تا جایی که حضرت علی(ع) از رسول اکرم(ص) با عنوان "طبیب دوار بطبه" یعنی پزشکی که برای درمان بیماری های بشر فرستاده شده است، یاد می کند.

غربی هایی که ارائه تئوری "انسان بیمار" به جای "انسان بد" را به خود نسبت می دهند، فراموش کرده اند که خودشان تا همین قرن های اخیر، حتی بیماران روانی خود را نه بیمار، بلکه دیوانه(اسیر دیو) و مجنون(جن زده) به حساب می آوردند و از طریق شلاق زدن و جن گیری و ... قصد نجات آن ها را داشتند و تازه، چند دهه است که نه تنها دیوانه ها، بلکه اشخاص خطا کار را هم بیمار به حساب می آورند.

اسلام، علاوه بر بیمار دانستن گناهکاران(که به آن اشاره شد) اشخاص به ظاهر دیوانه را نیز از قرن ها پیش، بیمار تلقی می کرده است. در خبر است که روزی عده ای از اصحاب، مردی را به پیامبر(ص) نشان دادند و گفتند: او دیوانه است! حضرت محمد(ص) پاسخ فرمودند: به او دیوانه نگویید، او بیمار است. دیوانه کسی است که خدای را نشناسد.

درست به دلیل همین دیدگاه مترقی اسلامی است که در تاریخ طب، نخستین کسی که به معالجه دقیق جسمی در بیماران روانی اقدام کرده است، حکیم ابوعلی سینا، پزشک عالیقدر شیعه است.

2- در رابطه با این که "انسان روح است یا جسم" نیز دین مبین اسلام، با صراحتی باور نکردنی، در آیات شریف قرآن، به هر آن چه که غرب در عصر انفجار علوم، ادعای کشف آن را دارد، اشاره نموده است. قرآن مجید، با این که وجود و حضور روح را امری حقیقی در انسان به حساب آورده است: "فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین(سوره ص، آیه 72)"، اما از طرفی، بررسی و کسب اطلاعات کامل درباره ی روح را از حدود دانش کم بشری، فراتر دانسته است و آن را صراحتا "من امر ربی" یعنی "امری از امور مربوط به ذات اقدس الهی"، اعلام کرده است:

"و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا(سوره اسراء آیه 85) ای پیامبر از تو پیرامون روح می پرسند، پس بگو روح از امور مربوط به پروردگار من است و خداوند از دانش، جز اندکی به شما عطا نکرده است."

به این ترتیب آیین مقدس اسلام با این که هرگز بررسی پیرامون روح را توصیه نمی کند، با توصیه های مؤکد انسان ها را به سیر در آفاق و انفس، و تفکر و تعقل و کسب علم و دانش، از جمله درباره ی مسائل جسمی بشر، تشویق می کند. پس واضح است غربی هایی که اسلام را به خرافات پرستی و موهوم بافی پیرامون روح محکوم می کنند تا چه حد با نظریات اسلام پیرامون روح و جسم بیگانه اند.

و شاید برای این ها بسیار جالب باشد، اگر کشفیات جدید علمی خود را مثلا در پرتو نظریات یکی از بزرگ ترین فلاسفه اسلامی بیابند:

صدر المتألهین، ملاصدرا که با اتکای به قرآن و معصومین(ع) و با تداعی از سایر فلاسفه متقدم خود به یکی از برجسته ترین و جهان شمول ترین فلسفه های بشری، در قرن یازدهم هجری دست یافت، در کتاب گرانقدر"اسفار اربعه" به شرحی در مورد ارتباط جسم و روح می پردازد که با کمترین تفاوتی، یادآور نظریات جدید علمی بشر درباره ی ناقل های عصبی است. حکیم ملاصدرا در شرح "تئوری حرکت جوهری" و جمله ی مشهور خود پیرامون نقش انسان (جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء) می فهماند که جسم مادی انسان، رفته رفته آن قدر کامل می شود و پیچیدگی می یابد تا سرانجام به درجه ای می رسد که یک حالت غیر مادی و غیر جسمانی تام می شود و آثار منسوب به روح از قبیل اندیشه، اراده و ... مربوط به این درجه والاست.

در فرضیه ناقل های عصبی نیز دیدیم که پیچیدگی و تکامل فوق العاده سلول های عصبی، منجر به حالت های منسوب به روح می شود؛ مثلا علم امروز ثابت کرده است که هر صد میلیارد سلول دستگاه عصبی انسان در فرآیند "تفکر" ایفای نقش می کنند.

3- درباره آن قسمت از نظریات پژوهشگران غربی که تعادل ناقل های عصبی را غایت آرزوهای بشر و کلید رسیدن به مفهوم انسان سالم و ایجاد مدینه فاضله و جامعه سالم می دانند نیز اسلام و به خصوص تشیع، از قرن ها پیش نظری مشابه داشته است. علمای شیعه قوای اساسی موجود در انسان را سه نوع می دانند:

- قوه شهویه

- قوه غضبیه

- قوه عقلیه

و قوه دیگری موسوم به  "قوه عدلیه" را تنظیم کننده و متعادل کننده این سه قوه تلقی می کنند و توجیه می کنند که چنان چه هر کدام از سه قوه بالا، از حدود عدل خارج شوند و به افراط یا تفریط کشانده شوند، باعث بروز بدی و خطاکاری و بیماری در انسان می شوند.

بدین ترتیب شیعه حتی در مسائل انسان شناسی، به اساسی ترین اعتقاد خود پس از"توحید" یعنی "عدل" جلوه خاصی می دهد و بیان می کند که در بدن انسان، چنان چه عدل به طور کامل برقرار باشد، انسان به مفهومی بس والا و مافوق تصور که همانا نزدیک شدن به مرزهای عصمت و تخلق به اخلاق الهی است، نائل می شود.

و این مفهوم نه تنها تمام ویژگی های توصیفی غرب برای انسان سالم را در بردارد، بلکه انسان را در موقعیتی بی نهایت متعالی و برتر، برای زندگی سعادتمندانه در دنیا و آخرت قرار می دهد.

بر این اساس، وجود "عدل در درون انسان" از نظر شیعه، همان مفهوم "تعادل ناقل های عصبی" در دستگاه مغز و اعصاب، برای علم امروز بشر را بیان می دارد.

اما در این میان راه حلی که غرب برای رسیدن به تعادل ناقل های عصبی پیشنهاد می کند، با آن چه که اسلام بدان سفارش می نماید، بسیار متفاوت است. در دیدگاه جبرنگر و ماده گرای غرب، انسان باید فعلا دست روی دست بگذارد و به انتظار بنشیند، تا بالاخره روزی که شاید قرن ها بعد باشد، فرا برسد و در آن روز دانش پزشکی، اعلام کند که بالاخره مواد شیمیایی لازم برای برقراری تعادل بین ناقل های عصبی به طور کامل شناسایی و تولید شده اند و هر انسانی که عارضه بد، یا حالت نامطلوبی در خود احساس می کند، به پزشک مراجعه کند و آمپول یا قرص ضد دروغ، ضد شهوت، ضد خودخواهی، ضد حسد، ضد حرص و .. را دریافت کند!؟ اما هیچ بعید نیست که تا آن زمان همه ملاک های ارزشی که فعلا برخی از آن ها برای وجدان اخلاقی غربیان معروف و مطلوب هستند، تبدیل به منکر و نامطلوب شوند. چه تضمینی هست که مثلا در قرن بیست و دوم میلادی، دزدی و دروغ همچنان صفات بدی محسوب شوند؟ مگر نه این است که در همین عصر حاضر هم دزدی و دروغ جزء لایننفک بسیاری از فعالیت های بشری شده است!؟

اما در دیدگاه معنویت گرای اسلام و به خصوص با جهان بینی مبتنی بر اختیار شیعه، انسان می تواند خود، راسا و مقتدرانه در برقراری عدل در وجود خود( یا همان ایجاد تعادل ناقل های عصبی) یعنی زدودن همه خطاها و انحرافات و منکرات از زندگی خود، قیام کند و بدون هیچ انتظار یا دست روی دست نهادنی، همه صفات نامطلوب و رذایل اخلاقی خود را با ملاک ارزش گذاری دین، یک به یک، از سر راهش بردارد و به آرامش مطلق و سلامت ابدی، در دنیا و آخرت نائل شود، زیرا در این راه، دین به انسان ابزارهای توانمندی بخشیده است که صد البته در راس این ابزارهای ترقی و تعالی، نماز جای دارد.

نماز تعادل بین ناقل های عصبی را به بهترین و مطلوب ترین شکل ممکن در بدن انسان برقرار می سازد و نه تنها از او انسانی به تمام معنا سالم، در ابعاد جسمی و روانی و اجتماعی پدید می آورد، بلکه او را به مرزهای مفهوم متعالی "انسان کامل" نزدیک می کند.

دکتر مجید ملک محمدی


دسته بندي : آسیب اجتماعی ،

نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی